السيد الطباطبائي ( مترجم : شيروانى )
122
ترجمه و شرح بداية الحكمة ( فارسى )
و اين زمانى و متحصل از فلان ماده باشد و ديگرى ، آهن آن زمانى و آن مكانى و متحصل از مادهاى ديگر و در شرايطى ديگر . حاصل آنكه حقيقت وجود چون هيچ غيرى ندارد كه به آن ضميمه گردد و يا جزء آن شود ، يك حقيقت صرف و محض مىباشد . از طرفى ، اگر يك حقيقت صرف و محض باشد ، هرگز تكثر و تعدد پيدا نخواهد كرد و در نتيجه ، يگانه خواهد بود . بنابراين ، حقيقت وجود يك حقيقت يگانه مىباشد كه ثانى و دوم براى آن فرض نمىشود . 3 . حقيقت وجود نه جوهر است و نه عرض و منها : أنّه ليس جوهرا و لا عرضا ؛ أمّا أنّه ليس جوهرا ، فلأنّ الجوهر ماهيّة إذا وجدت فى الخارج وجدت لا فى الموضوع ، و الوجود ليس من سنخ الماهيّة ؛ و أمّا أنّه ليس بعرض ، فلأنّ العرض متقوّم الوجود بالموضوع ، و الوجود متقوّم بنفس ذاته ، و كلّ شىء متقوّم به . وجود نه جوهر است و نه عرض ؛ اما جوهر نيست ، چون جوهر عبارت است از : ماهيتى كه براى تحقق در خارج نياز به موضوع ندارد ؛ [ بنابراين جوهر ، نوعى ماهيت است ] ؛ درحالىكه اساسا « وجود » از سنخ ماهيت نيست . عرض نبودن وجود نيز ازاينروست كه عرض در تحقق خود متكى و متقوّم به موضوع مىباشد ، حال آنكه وجود نه تنها به خود متكى است ، بلكه قوام و اتكاء هرچيز ديگرى نيز به او مىباشد . سومين حكم از احكام سلبى وجود اين است كه وجود نه جوهر است و نه عرض . براى روشن شدن اين مطلب ابتدا توضيح كوتاهى دربارهء اصطلاح جوهر و عرض ارائه مىدهيم و آنگاه به اصل مطلب مىپردازيم . توضيحى دربارهء جوهر و عرض حكيمان ، ماهيت را به دو قسم كلى تقسيم مىكنند : يكى جوهر و ديگرى عرض . مقصود از جوهر آن ماهيتى است كه در وجود خارجى خود نياز به موضوع ندارد